۲۲ خرداد ۱۳۹۸
خرداد ۲۲, ۱۳۹۸

مدفن امام علی (ع) چگونه پیدا شد؟

خرداد ۲۲, ۱۳۹۸ ۰ دیدگاه

مدفن امام علی (ع) چگونه پیدا شد؟

امیرمؤمنان على علیه ‏السلام پیشواى بزرگ اسلام و امام اول شیعیان جهان در سال چهلم هجرى یعنى سى سال بعد از رحلت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم چشم از این دنیاى مادى فروبست و روح بلندپروازش از تنگناى این جهان به ملکوت اعلى بال و پر گشود.


به دستور حضرت علی (ع)، فرزندانش امام حسن علیه‏ السلام و امام حسین علیه‏ السلام، بدن مطهر او را در زمین مرتفعى که عرب به آن «نجف‏» مى‏ گوید، مدفون ساختند. بدون اینکه مردم بدانند محل دفن حضرت علی (ع) کجاست.

آرى على علیه‏السلام شخصیت عالی قدرى که با زور بازوى وى کمر کفر و سطوت شرک و بت پرستى در هم شکست و با جانبازیهاى مردانه ‏اش، تعالیم اسلام در سراسر عربستان گسترش یافت و مردم به دین خدا گرویدند، بواسطه کینه دیرینه‏ اى که دشمنان از وى بدل گرفته و در سینه پنهان داشته بودند، چنان از خلافت و روى کار آمدن وى نگران و ناراضى بودند که اگر دستى به قبر او پیدا مى ‏کردند، از تعرض به ساحت مقدس و مدفن مقدس آن حضرت خوددارى نمى‏ نمودند.

از این رو مدفن امیرالمؤمنان در حدود ۱۵۰ سال همچنان از انظار عموم پنهان بود و فقط ائمه طاهرین و عده ‏اى از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند، و در فرصتهایى که دست مى ‏داد، دور از چشم دشمنان، تربت پاک شاه مردان را زیارت مى‏ کردند.

با این وصف روزى هارون الرشید در بیرون کوفه که دشت وسیعى بود، به صید آهو رفت. به فرمان او اطراف بیابان را قرق کردند و از هر طرف آهوان را رم مى ‏دادند تا به تیررس خلیفه قرار گیرند. ناگهان چشم هارون الرشید به یک گله آهو افتاد و آنها را دنبال کرد، شکارچیان وى نیز تازى‏ ها و بازهاى شکارى را رها کردند که نگذارند آهوان فرار کنند.

آهوان بسرعت از تلى بالا رفتند و در آنجا خوابیده و آرام گرفتند. شکارچیان و هارون الرشید دیدند همین که سگها و بازهاى شکارى نزدیک بلندى مى ‏رسند هر کدام به سویى پرت مى ‏شوند. آهوان بدون هیچ واهمه‏ اى از بلندى به زیر مى‏ آمدند و همین که سگها و بازهاى شکارى را بطرف آنها رها مى‏ کردند به نقطه مرتفع تل بالا رفته و آسوده مى ‏خوابیدند ولى هر بار که سگها و بازها براى صید آنها مى‏ خواستند از بلندى بالا روند به طرز اسرارآمیزى سقوط مى‏ کردند.

هارون و همراهان تا سه بار شاهد این وضع بودند، شکارچیان تعجب کردند و هارون حیران ماند. هارون دستور داد براى وى خیمه زدند و سفارش کرد بروند کوفه و مردى سالخورده که از اوضاع آن محل اطلاع داشته باشد پیدا نموده بیاورند پیرمردى فرتوت از قبیله بنى اسد را پیدا کردند و نزد هارون آوردند. هارون از پیرمرد پرسید: آیا راجع به این نقطه اطلاعى دارد و از گذشتگان خبرى شنیده است؟

پیرمرد گفت: اگرخلیفه به من تامین بدهد که خودم و این محل در امان باشد اطلاعى که دارم در اختیار مى‏ گذارم.
هارون گفت: خدا را گواه مى ‏گیرم که از جانب من هیچگونه صدمه ‏اى به تو و این محل نخواهد رسید.

پیر مرد گفت: پدرم براى من نقل کرده که در زمان پدرش شیعیان عقیده داشتند که این بلندى محل حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه‏السلام است. خدا اینجا را حریم امن خود قرار داده است و هر کس بدان پناه برد در امان خواهد بود.

هارون تا این را شنید از اسب پیاده شد و آب خواست و وضو گرفت و در همان نقطه به نماز ایستاد سپس خود را به زمین افکند و تا سه روز گریه و زارى کرد…
هارون دستور داد گنبدى بر آن تربت پاک بنا کردند و هر بار که به کوفه مى ‏آمد به زیارت آن حضرت مى‏ رفت. بدینگونه مدفن امیرالمؤمنین به دست‏ یکى از دشمنان آن حضرت کشف شد و زیارتگاه خاص و عام گردید.